
روز
عشق چراغي كوچك است اما نور آن كافيست. لازم نيست با خود خورشيدي حمل كني. يك چراغ كوچك درتاريكي شب كافيست. البته اين چراغ فقط چند متري پيش پاي تو را روشن مي كند اما همين اندازه كافيست. چند گام كه به جلو برداري، نور چند متري جلوتر مي رود. نور هميشه از تو جلوتر است. عشق چراغي كوچك درقلب است اما به تنهايي كافيست. به چراغ ديگري براي سفر زندگي احتياج نيست. چراغ عشق راه درست را به تو نشان مي دهد. فقط به قلب خود گوش كن نه به هيچ فرمان و دستور ديگري. خدا هميشه درقلب تو سخن مي گويد و راه را به تو نشان مي دهد. اما مردم چون به نداي قلب خود گوش نمي دهند به دست مبلغان و سياست پيشه ها كه همواره به آنها امر و نهي مي كنند استثمار مي شوند. هرچه به تو مي گويند در جهت منافع خودشان است. تو را با واژگاني زيبا چون اخلاق و معنويت به بردگي مي كشانند. هدفشان آن است كه مردم را در بند كشند و اسيرشان سازند. آزادي زماني از راه مي رسد كه به قلب خود گوش كني و نداي آرام و آهسته درون خود را بيابي. اين ندا را يافتي، راهنماي دروني خود را يافته اي. مرشد واقعي به گونه اي عمل مي كند كه تو چراغ درون خود را بيابي. دوست ندارد بر او تكيه كني، زيرا وابستگي ازهر نوعي كه باشد اسارت است.
شب
گويا انسان يگانه حيواني است كه از تجربه درس نمي آموزد. حتي الاغها نيز از تجربه درس مي گيرند. اما آيا انسان مي تواند اين معجزه را به ثمر برساند !؟ انسان هزاران بار در يك گودال مي افتد چه رسد به يك يا دوبار. هر بار كه از كنار يك گودال رد مي شود داخل آن مي افتد! با خود مي گويد « بگذار يك بار ديگر امتحان كنم. شايد همه چيز تغيير كرده باشد. شايد اين همان گودال نباشد. من هماني نيستم كه بودم. خيلي چيزها عوض شده. آن موقع كه در گودال افتادم شب بود اما اين بار صبح است. فكر نمي كنم مشكلي وجود داشته باشد. بهتر است يكبار ديگر امتحان كنم. » براي گام گذاشتن در راه شادماني فقط بايد از تجربه هاي كه بدست آورده اي درس بگيري. اعمال ابلهانه اي چون خشم، زياده خواهي، حسادت، مال پرستي را چندين بار تكرار نكن. زمان آن است كه آگاه، هشيارو بيدار شوي تا هر بار در دامهاي كهنه و قديمي نيفتي. آگاه و مراقب باش تا از تمام دامها رها شوي. لحظه اي خواهد رسيد كه در دام هيچ دامي نخواهي بود. آن لحظه، لحظه شادماني است. گلهاي شادماني از آسمان خواهد باريد و تو را غرق درخود خواهد ساخت. آنگاه زندگي ات هم براي خودت و هم براي ديگران منشا خير و بركت مي شود.
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 3:6  توسط علی جعفری
|
آرشیتکت بناهای لوکس

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 3:22  توسط علی جعفری
|
درد دل یک دختر دم بخت:
اول دبستان خواندیم آن مرد آمد.
سالها از آن روز می گذرد، هنوز اون مرتیکه نیومده!
گر به تو افتدم نظر،
چهره به چهره، رو به رو
...
...
پا به فرار می نهم
کوچه به کوچه، کو به کو!
جمله قصار احتمالا از همسر حیف نون:
تنها چیزی که شهد ازدواج رو به کامم تلخ کرده شوهرمه!
شنیده بودم زیبارویان بى وفاویند...
آخه زشت! تو دیگه چرا؟!
یک شتر و یک گاو و یک میمون با هم بحث می کنند.
گاو می گه من شیر می دم.
شتر می گه من چیزای سنگین رو حمل می کنم.
...
...
...
تو هم یه چیزی بگو، آبروت رفت!

به ادامه مطلب رجوع کنید
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 0:45  توسط علی جعفری
|
پای راست جلو، دست راست عقب
بعد بر عکس
پای چپ جلو و دست چپ عقب
گردن متناسب با دست ها کمی به چپ و راست متمایل شود
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 1:4  توسط علی جعفری
|
اگر گفتيد فرق ما با خارجی ها چیه!!!!؟؟؟؟
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود...
اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.
اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند..
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 1:3  توسط علی جعفری
|
به دنیا پا نهاده ای
درست مانند :
کتابی باز ، ساده و نا نوشته
باید سرنوشت خود را رقم بزنی ،
خود و نه دیگری
چه کسی می تواند چنین کند ؟
چگونه ؟
چرا ؟
به دنیا آمده ای
همچون یک بذر زاده شده ای
می توانی همان بذر بمانی و بمیری ،
اما می توانی گل باشی و بشکفی،
می توانی ،
درخت باشی و ببالی
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 0:49  توسط علی جعفری
|
ایران

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 20:0  توسط علی جعفری
|

مطالعات زیست شناختی نشان داده اند که اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با آب محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم قورباغه سرجایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغیر محیط) نشان نمی دهد.تا این که آب به جوش می آید و قورباغه می میرد.شاد و پخته می میرد!
از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد.سوخته اما زنده است !
گاهی ما هم مثل قورباغه ای آب پز می شویم.متوجه تغییرات نیستیم .فکر می کنیم که همه چیز روبراه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست .به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت ، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم .سرانجام می میریم ،شاد و پخته ! بی آن که متوجه تغییرات اطرافمان شده باشیم.
قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با "کارائی" (درست انجام دادن کارها) باید "موثر" باشند(کارهای درست انجام دهند).و به این منظور باید مدام رشد کنیم ،باید فضا را برای گفتگو ،برای ارتباط با دیگران ،مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم.مبارزه بزرگتر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.
قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز اطاعت مهمترین عامل زندگی است و نه رقابت! به کسی که می توانیم دستور دهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم کجاست زندگی حقیقی ؟ بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم ، اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم ...
پائولو کوئیلو
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 7:56  توسط علی جعفری
|


اکنون که زند هزاردستان دستان جزباده ی لعل ازکف مستان مستان
برخیز وبیاکه گل بشادی بشکفت روزی دو سه دادخود ز بستان بستان
حکیم عمرخیام
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 5:46  توسط علی جعفری
|
دوستان گلم به وبلاگ علی عشقی خوش آمدید امیدوارم ازورود به وبلاگم لذت ببرید ودربسامدعشق قرار بگیرید...ضمنا نگاهی هم به عکسهای آخر وبلاگ بندازید....
باتشکر علی عشقی
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 4:39  توسط علی جعفری
|